عبدالله مستوفى
37
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
سبحان اللّه ! هيچ حقهبازى به اين شيادى نيست . كابينههاى سابق ، در سال قحطى براى ترفيه حال فقرا ، با عايدى خود اين مملكت نان و دمپخت را بثلث و نصف قيمت واقعى آن بمردم ميخورانند آنها را مقصر و بىكفايت قلمداد ميكنيد ، و خودتان در سال فراوانى يك ربع بر قيمت واقعى نان افزوده ، و مبلغ حاصلهء از آن را با هفت كرور پولى كه در حقيقت قيمت عرض و ناموس افراد اهل اين مملكت است ، به حلق بلژيكىها كرده ، حماسهخوانى هم ميكنيد و خود را غمخوار هموطنان عزيز هم ميخوانيد ! اما سبب اينكه در سال گذشته بشما ايراد ميكردند ، كه چرا امر ارزاق اين شهر را به يكنفر بلژيگى سپردهايد ؟ اولا سال گذشته ، در موقعى كه شما اين اقدام را فرموديد ، جنگ بين المللى تمام نشده ، و مردم تصور نميكردند كه چهار پنج ماه بعد از خرمن ، اين جنگ عالمسوز خاتمه بيابد ، و فكر ميكردند كه انگليسها قشون پر عدهء خود را تا سر خرمن ديگر ، در قزوين و همدان و گيلان و قفقاز نگاهداشته و آنها را از غلهء ايران خواهند چرانيد ، و گذشته از اين ، براى قشون بين النهرين خود هم محتاج بغله خواهند بود و با برهان و منطق تصور ميكردند كه يكنفر اروپائى ، آن هم بلژيكى كه در امر ارزاق و حمل و نقل گندم و جو صاحب اختيار تام باشد ، به خوبى مىتواند حاجت جنگى دولت معاهد دولت خود را برآورده ، و مردم اين مملكت را مثل سنهء گذشته دچار غلا و تنگى نمايد . شما خدمت خودتان را كرديد ، و اگر جنگ خاتمه نيافته بود ، مسلما اين كار واقع ميشد . اتومبيلهاى انگليس ، هرچه بقفقاز و گيلان ميبرد ، در عوض از قزوين و همدان ، گندم براى بين النهرين حمل ميكرد . از اين هم كه بگذريم ، سال قبل ، هنوز مردم ايران را مال خودشان دانسته ، و بمداخلهء خارجه ، در امور اين مملكت ، ولو از راه استخدام هم كه بود ، راضى نبوده ، و با برهان و منطق و تجربه ، اظهار ميكردند ، يكنفر اروپائى ، هر قدر امين و صديق و جدى باشد ، سزاوار نيست امرى از امور اين مملكت خاصه ارزاق مسلمانها ، را عهدهدار شود . زيرا از علم و درايت و جديت و امانت گذشته ، قوميت و مليت هم شرط استخدام دولتى هست ، و اگر اين نكته طرف توجه و رعايت نبود ، البته لويد جرج و اسكويت ، براى مقامى كه شما حائز هستيد ، مناسبتر بودند ، و اينكه با همهء خيانت و ناشيگرىهائى كه از شما ناشى مىشود ، باز هم شما را بر آنها ترجيح ميدهند ، فقط به جهت كلاه ايرانيست كه سر شماست ، و الا آنها در صحت و امانت و علم و درايت ، بر شما ترجيح داشته و در پيشرفت دادن مقاصد انگليسها هم ، شما از آنها ، وا نمىمانيد . اما راجع بامراض عمومى ، همه كس در نظر دارد ، كه مرض حصبه با قحطى يك دفعه از اين مملكت زايل گشت ، و در هنگام جلوس شما بر مسند رياست وزراء ،